کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۸ - نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد...

1

نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد

نه این درخت غم از ریشه می توانم زد

2

به خصم گل زدن از دست من نمی آید

وگرنه بر سر خود تیشه می توانم زد

3

خوشم به زندگی تلخ همچو می، ورنه

برون چو رنگ ازین شیشه می توانم زد

4

اگر ز طعنه عاجز کشی نیندیشم

به قلب چرخ جفاپیشه می توانم زد

5

ازان ز خنده نیاید لبم به هم چون جام

که بوسه بر دهن شیشه می توانم زد

6

ندیده است جگرگاه بیستون در خواب

گلی که من به سر تیشه می توانم زد

7

خوش است پیش فتادن ز همرهان صائب

وگرنه گام به اندیشه می توانم زد

متن شعر کپی شد.