غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۶۰ - گردنکشی به سرو سرافراز می رسد...
1
گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
آزاده را به عالمیان ناز می رسد
2
هرچند بی صداست چو آیینه آب عمر
از رفتنش به گوش من آواز می رسد
3
یعقوب چشم باخته را یافت عاقبت
آخر به کام خویش، نظر باز می رسد
4
خون گریه می کند در و دیوار روزگار
دیگر کدام خانه برانداز می رسد؟
5
از دوستان باغ، درین گوشه قفس
گاهی نسیم صبح به من باز می رسد
6
این شیشه پاره ها که درین خاک ریخته است
در بوته گداز به هم باز می رسد
7
آن روز می شویم ز سرگشتگی خلاص
کانجام ما به نقطه آغاز می رسد
8
صائب خمش نشین که درین روزگار، حرف
از لب برون نرفته به غماز می رسد