غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۶۱ - هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد...
1
هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد
هر تشنه لب به چشمه حیوان نمی رسد
2
کار مرا به مرگ نخواهد گذاشت عشق
این کشتی شکسته به طوفان نمی رسد
3
وقت خوشی چو روی دهد مغتنم شمار
دایم نسیم مصر به کنعان نمی رسد
4
کوتاهی از من است نه از سرو ناز من
دست ز کار رفته به دامان نمی رسد
5
آه من است در دل شبهای انتظار
طومار شکوه ای که به پایان نمی رسد
6
هر چند صبح عید ز دل زنگ می برد
صائب به فیض چاک گریبان نمی رسد