غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۶۲ - شوق می از بهار گل اندام تازه شد...
1
شوق می از بهار گل اندام تازه شد
پیوند بوسه ها به لب جام تازه شد
2
از چهره گشاده سیمین بران باغ
آغوش سازی طمع خام تازه شد
3
زان بوسه های تر که به شبنم ز گل رسید
امید من به بوسه و پیغام تازه شد
4
میلی که داشتند حریفان به نقل و می
از چشمک شکوفه بادام تازه شد
5
از نوبهار، سبزه مینا کشید قد
از آ ب تلخ می جگر جام تازه شد
6
داغی که به به خون جگر کرده بود دل
از روی گرم لاله گلفام تازه شد
7
شب از شکوفه روز شد و روز شب ز ابر
هنگامه مکرر ایام تازه شد
8
حاجت به رفتن چمن از کنج خانه نیست
زین سان که از بهار در و بام تازه شد
9
صائب ترا ز سردی دوران خزان مباد
کز نوبهار طبع تو ایام تازه شد