غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۶۶ - آبها آیینه سرو خرامان تواند...
1
آبها آیینه سرو خرامان تواند
بادها مشاطه زلف پریشان تواند
2
رعدها آوازه احسان عالمگیر تو
ابرها چتر پریزاد سلیمان تواند
3
سروها از طوق قمری سر بسر گردیده چشم
دست بر دل محو شمشاد خرامان تواند
4
شب نشینان عاشق افسانه های زلف تو
صبح خیزان واله چاک گریبان تواند
5
سبزپوشان فلک، چون سرو، با این سرکشی
سبزه خوابیده طرف گلستان تواند
6
آتشین رویان که می بردند ازدلها قرار
چون سپند امروز یکسر پایکوبان تواند
7
چون صدف، جمعی که گوهر می فشاندند از دهن
حلقه در گوش لب لعل سخندان تواند
8
صائب افکار تو دل را زنده می سازد به عشق
زین سبب صاحبدلان جویای دیوان تواند