غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۷۰ - طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند...
1
طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند
صیقل شکست و آینه ام در غبار ماند
2
چون ریشه درخت که ماند به جای خویش
شد زندگی و طول امل برقرار ماند
3
خواهد گرفت دامن گل را به خون ما
این آشیانه ای که ز ما یادگار ماند
4
ناخن نزد کسی به دل سر به مهر ما
این غنچه ناشکفته برین شاخسار ماند
5
دست من از رعونت آزادگی چو سرو
با صد هزار عقده مشکل ز کار ماند
6
نتوان ز من به عشرت روی زمین گرفت
گردی که بر جبین من از کوی یار ماند
7
صائب ز اهل درد هم آواز من بس است
کوه غمی که بر دلم از روزگار ماند