غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۷۲ - فلک به آبله خار دیده می ماند...
1
فلک به آبله خار دیده می ماند
زمین به دامن در خون کشیده می ماند
2
طراوت از ثمر آسمانیان رفته است
ترنج ماه به نار کفیده می ماند
3
شکفته چون شوم از بوستان، که لاله و گل
به سینه های جراحت رسیده می ماند
4
زمین ساکن و خورشید آتشین جولان
به دست و زانوی ماتم رسیده می ماند
5
کمند حادثه را چین نارسایی نیست
رمیدنی به غزال رمیده می ماند
6
ز روی لاله ازان چشم برنمی دارم
که اندکی به دل داغدیده می ماند
7
چو تیر، راست روان بر زمین نمی مانند
عداوتی به سپهر خمیده می ماند
8
تمتع از رخ گل می برند دیده وران
به عندلیب گلوی دریده می ماند