غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۷۶ - دیده ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند...
1
دیده ما سیر چشمان، شان دنیا بشکند
همچو جوهر نقش را آیینه ما بشکند
2
بر سفال جسم لرزیدن ندارد حاصلی
این سبو امروز اگر نشکست، فردا بشکند
3
هر سر خاری کلید قفل چندین آبله است
وای بر آن کس که خاری بی محابا بشکند
4
از حباب ما گره در کار بحر افتاده است
می کشد دریا نفس هرگاه مارا بشکند!
5
از شکست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است
عشق کو، کاین شیشه ها را جمله یکجا بشکند؟
6
کشتی ما چون صدف در دامن ساحل شکست
وقت موجی خوش که در آغوش دریا بکشند
7
همت مردانه می خواهد، گذشتن از جهان
یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند
8
بال پروازش در آن عالم بود صائب فزون
هر که این جا بیشتر در دل تمنا بشکند