کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۱ - می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود...

1

می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود

می برد نام شراب ناب و از خود می رود

2

هر که چون شبنم درین گلزار چشمی باز کرد

می شود از آتش گل آب و از خود می رود

3

از محیط آفرینش هر که سر زد چون حباب

می زند یک دور چون گرداب و از خود می رود

4

پای در گل ماندگان را قوت رفتار نیست

یاد دریا می کند سیلاب و از خود می رود

5

زاهد خشک از هوای جلوه مستانه اش

می کشد خمیازه چون محراب و از خود می رود

6

وصل نتواند عنان رفتن دل را گرفت

موج می غلتد به روی آب و از خود می رود

7

نیست این پروانه را سامان شمع افروختن

می کند نظاره مهتاب و از خود می رود

8

دست و پایی می زند هر کس درین دریا چو موج

بر امید گوهر نایاب و از خود می رود

9

بی شرابی نیست صائب را حجاب از بیخودی

جای صهبا می کشد خوناب و از خود می رود

متن شعر کپی شد.