غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۸۳ - پیرانه سر همای سعادت به من رسید...
1
پیرانه سر همای سعادت به من رسید
وقت زوال، سایه دولت به من رسید
2
پیمانه ام ز رعشه پیری به خاک ریخت
بعد از هزار دور که نوبت به من رسید
3
بی آسیا ز دانه چه لذت برد کسی؟
دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید
4
شد مهربان سپهر به من آخر حیات
در وقت صبح، خواب فراغت به من رسید
5
صافی که بود قسمت یاران رفته شد
درد شرابخانه قسمت به من رسید
6
مجنون غبار دامن صحرای غیب بود
روزی که درد و داغ محبت به من رسید
7
این خوشه های گوهر سیراب، همچو تاک
صائب ز فیض اشک ندامت به من رسید