غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۸۸ - شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس...
1
شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
می شوی دیوانه، از دامان آن صحرا مپرس
2
نقش حیران را خبر از حالت نقاش نیست
معنی پوشیده را از صورت دیبا مپرس
3
عاشقان دورگرد آیینه دار حیرتند
شبنم افتاده را از عالم بالا مپرس
4
حلقه بیرون در از خانه باشد بی خبر
حال جان خسته را از چشم خونپالا مپرس
5
برنمی آید صدا از شیشه چون شد توتیا
سرگذشت سنگ طفلان از من شیدا مپرس
6
چون شرر انجام ما در نقطه آغاز بود
دیگر از آغاز و از انجام کار ما مپرس
7
گل چه می داند که سیر نکهت او تا کجاست
عاشقان را از سرانجام دل شیدا مپرس
8
پشت و روی نامه ما، هر دو یک مضمون بود
روز ما را دیدی، از شبهای تار ما مپرس
9
نشاه می می دهد صائب حدیث تلخ ما
گر نخواهی بیخبر گردی، خبر از ما مپرس