کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۹ - صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس...

1

صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس

صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس

2

با تشنگی بساز که در ساغر سپهر

غیر از دل گداخته، آبی ندید کس

3

طی شد جهان و اهل دلی از جهان نخاست

دریا به ته رسید و سحابی ندید کس

4

این ماتم دگر، که درین دشت آتشین

دل آب گشت و چشم پر آبی ندید کس

5

حرفی است این که خضر به آب بقا رسید

زین چرخ دل سیه دم آبی ندید کس

6

از گردش فلک، شب کوتاه زندگی

زان سان بسر رسید که خوابی ندید کس

7

از دانش آنچه داد، کم رزق می نهد

چون آسمان، درست حسابی ندید کس

8

صائب به هر که می نگرم مست و بیخودست

هر چند ساقیی و شرابی ندید کس

متن شعر کپی شد.