کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۴ - در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع...

1

در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع

تا نپیوستم به خاموشی نیاسودم چو شمع

2

دیدنم نادیدنی، مدنگاهم آه بود

در شبستان جهان تا چشم بگشودم چو شمع

3

سوختم تا گرم شد هنگامه دلها ز من

بر جهان بخشودم و بر خود نبخشودم چو شمع

4

سوختم صد بار و از بی اعتباریها نگشت

قطره آبی به چشم روزن از دودم چو شمع

5

پاس صحبت داشتن آسایش از من برده بود

زیر دامان خموشی رفتم، آسودم چو شمع

6

این که گاهی می زدم بر آب و آتش خویش را

روشنی در کار مردم بود مقصودم چو شمع

7

مایه اشک ندامت گشت و آه آتشین

هر چه از تن پروری بر جسم افزودم چو شمع

8

این زمان افسرده ام صائب، و گرنه پیش ازین

می چکید آتش ز چشم گریه آلودم چو شمع

متن شعر کپی شد.