غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۹۶ - رفتی و در رکاب تو رفت آبروی گل...
1
رفتی و در رکاب تو رفت آبروی گل
چون سایه در قفای تو افتاد بوی گل
2
ناز دم مسیح گران است بر دلم
این خار را نگر که گرفته است خوی گل
3
آبی نزد بر آتش بلبل درین بهار
خالی است از گلاب مروت سبوی گل
4
از گلشنی که دست تهی می رود نسیم
پر کرده ام چو غنچه گریبان ز بوی گل
5
شرم رمیده را نتوان رام حسن کرد
رنگ پریده باز نیاید به روی گل
6
کردم نهفته در دل صد پاره راز عشق
غافل که بیش می شود از برگ، بوی گل
7
صائب تلاش قرب نکویان نمی کنم
چشم ترست حاصل شبنم ز روی گل