غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۹۷ - روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام...
1
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام
چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده ام
2
دست رغبت کس نمی سازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده ام
3
اختیارم نیست چون گرداب در سرگشتگی
نبض موجم، در تپیدن بیقرار افتاده ام
4
عقده ای هرگز نکردم باز از کار کسی
در چمن بیکار چون دست چنار افتاده ام
5
نیستم یک چشم زد ایمن ز آسیب شکست
گوییا آیینه ام در زنگبار افتاده ام
6
همچو گوهر گر دلم از سنگ گردد، دور نیست
دور از مژگان ابر نوبهار افتاده ام
7
من که صائب کار یکرو کرده ام با کاینات
در میان مردم عالم چه کار افتاده ام؟