غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۹۸ - در نمود نقشها بی اختیار افتاده ام...
1
در نمود نقشها بی اختیار افتاده ام
مهره مومم به دست روزگار افتاده ام
2
بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت
در بهشتم تا ز اوج اعتبار افتاده ام
3
خواری و بی قدری گوهر گناه جوهری است
نیست جرم من اگر در رهگذار افتاده ام
4
ز انقلاب چرخ می لرزم به آب روی خویش
جام لبریزم به دست رعشه دار افتاده ام
5
هر که بر دارد مرا از خاک، اندازد به خاک
میوه خامم، به سنگ از شاخسار افتاده ام
6
نیست دستی بر عنان عمر پیچیدن مرا
سایه سروم به روی جویبار افتاده ام
7
هیچ کس حق نمک چون من نمی دارد نگاه
داده ام حاصل اگر در شوره زار افتاده ام