غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۹۹ - از جنون این عالم بیگانه را گم کرده ام...
1
از جنون این عالم بیگانه را گم کرده ام
آسمان سیرم، زمین خانه را گم کرده ام
2
نه من از خود، نه کسی از حال من دارد خبر
دل مرا و من دل دیوانه را گم کرده ام
3
چون سلیمانم که از کف داده ام تاج و نگین
تا ز مستی شیشه و پیمانه را گم کرده ام
4
از من بی عاقبت، آغاز هستی را مپرس
کز گرانخوابی سر افسانه را گم کرده ام
5
طفل می گرید چون راه خانه را گم می کند
چون نگریم من که صاحب خانه را گم کرده ام؟
6
به که در دنبال دل باشم به هر جا می رود
من که صائب کعبه و بتخانه را گم کرده ام