کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۲ - از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم...

1

از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم

می زدم بر بخت خود پایی که برمی داشتم

2

داشتم در عهد طفلی جانب دیوانگان

می زدم بر سینه هر سنگی که برمی داشتم

3

زندگی را بیخودی بر من گوارا کرده است

می شدم دیوانه گر از خود خبر می داشتم

4

دل چو خون گردید، بی حاصل بود تدبیرها

کاش پیش از خون شدن دل از تو برمی داشتم

5

می ربودندم ز دست و دوش هم دردی کشان

چون سبو دست طلب گر زیر سر می داشتم

6

می فشاندم آستین بر رنگ و بوی عاریت

زین چمن گر چون خزان برگ سفر می داشتم

7

جیب و دامان فلک پر می شد از گفتار من

در سخن صائب هم آوازی اگر می داشتم

متن شعر کپی شد.