غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۰۳ - نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم...
1
نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم
2
به ذوق ناله من آسمان مستانه می رقصد
جهان ماتمسرا گردد اگر من از نوا افتم
3
درین دریای پرآشوب پنداری حبابم من
که در هر گردش چشمی به گرداب فنا افتم
4
خبر از خود ندارم چون سپند از بیقراریها
نمی دانم کجا خیزم، نمی دانم کجا افتم
5
تلاش مسند عزت ندارم چون گرانجانان
عزیزم، هر کجا چون سایه بال هما افتم
6
پی تحصیل روزی دست و پایی می زنم صائب
نمی روید زر از جیبم که چون گل بر قفا افتم