کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۷ - نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم...

1

نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم

که بر بی حاصلی می لرزم و بسیار می لرزم

2

ز بیخوابی مرا چون چشم انجم نیست پروایی

ز بیم چشم بد بر دیده بیدار می لرزم

3

به مستی می توان بر خود گوارا کرد هستی را

درین میخانه بر هر کس که شد هشیار می لرزم

4

به چشم ناشاسان گوهرم سیماب می آید

ز بس بر خویشتن از سردی بازار می لرزم

5

به زنجیر تعلق گر چه محکم بسته ام دل را

نسیمی گر وزد بر طره دلدار می لرزم

6

نه از پیری مرا این رعشه افتاده است بر اعضا

به آب روی خود چون ساغر سرشار می لرزم

7

ز بیکاری، نه مرد آخرت نه مرد دنیایم

به هر جانب که مایل گردد این دیوار، می لرزم

8

به صد زنجیر اگر بندند اعضای مرا صائب

چو آب از دیدن آن سرو خوش رفتار می لرزم

متن شعر کپی شد.