غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۱۰ - با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم...
1
با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
می کشد سر از گریبان ز آنچه دامن می کشم
2
کوه آهن پیش ازین بر من سبک چون سایه بود
این زمان از سایه خود کوه آهن می کشم
3
دانه در زیرزمین ایمن ز تیغ برق نیست
در خطرگاهی که من چون خوشه گردن می کشم
4
هر که را آیینه بی زنگ است، می داند که من
از دل روشن چه زین فیروزه گلشن می کشم
5
در تلافی سینه پیش برق می سازم سپر
دانه ای چون مور اگر گاهی ز خرمن می کشم
6
جذبه دیوانه ای صائب به من داده است عشق
سنگ را بیرون ز آغوش فلاخن می کشم