کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۱ - به دامن می دود اشکم، گریبان می درد هوشم...

1

به دامن می دود اشکم، گریبان می درد هوشم

نمی دانم چه می گوید نسیم صبح در گوشم

2

به اندک روزگاری بادبان کشتی می شد

ز لطف ساقیان، سجاده تزویر بر دوشم

3

ازان روزی که بر بالای او آغوش وا کردم

دگر نامد به هم چون قبله از خمیازه آغوشم

4

به کار دیگران کن ساقی این جام صبوحی را

که تا فردای محشر من خراب صحبت دوشم

5

ز چشمش مستی دنباله داری قسمت من شد

که شد نومید صبح محشر از بیداری هوشم

6

من آن حسن غریبم کاروان آفرینش را

که جای سیلی اخوان بود نیل بناگوشم

7

کنار مادر ایام را آن طفل بدخویم

که نتواند به کام هر دو عالم کرد خاموشم

8

ز خواری آن یتیمم دامن صحرای امکان را

که گر خاکم سبو گردد، نمی گیرند بر دوشم

9

فلک بیهوده صائب سعی در اخفای من دارد

نه آن شمعم که بتوان داشت پنهان زیر سرپوشم

متن شعر کپی شد.