غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۱۲ - دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم...
1
دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
به خاطر آنچه می گردید، شد یکجا فراموشم
2
نمی گردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتد
شدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم
3
چه فارغبال می گشتم درین عالم، اگر می شد
غم امروز چون اندیشه فردا فراموشم
4
ز چشم آن کس که دور افتاد، گردد از فراموشان
من از خواری، به پیش چشم، از دلها فراموشم
5
سپند او شدم تا از خودی آسان برون آیم
ندانستم شود برخاستن از جا فراموشم
6
ز من یک ذره تا در سنگ باشد چون شرر باقی
نخواهد شد هوای عالم بالا فراموشم
7
نه از منزل، نه از ره، نه ز همراهان خبر دارم
من آن کورم که رهبر کرده در صحرا فراموشم
8
به استغنا توان خون در جگر کردن نکویان را
ولی از دیدنش می گردد استغنا فراموشم
9
نیم من دانه ای صائب بساط آفرینش را
که در خاک فراموشان کند دنیا فراموشم