کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۲ - دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم...

1

دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم

به خاطر آنچه می گردید، شد یکجا فراموشم

2

نمی گردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتد

شدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم

3

چه فارغبال می گشتم درین عالم، اگر می شد

غم امروز چون اندیشه فردا فراموشم

4

ز چشم آن کس که دور افتاد، گردد از فراموشان

من از خواری، به پیش چشم، از دلها فراموشم

5

سپند او شدم تا از خودی آسان برون آیم

ندانستم شود برخاستن از جا فراموشم

6

ز من یک ذره تا در سنگ باشد چون شرر باقی

نخواهد شد هوای عالم بالا فراموشم

7

نه از منزل، نه از ره، نه ز همراهان خبر دارم

من آن کورم که رهبر کرده در صحرا فراموشم

8

به استغنا توان خون در جگر کردن نکویان را

ولی از دیدنش می گردد استغنا فراموشم

9

نیم من دانه ای صائب بساط آفرینش را

که در خاک فراموشان کند دنیا فراموشم

متن شعر کپی شد.