کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۴ - سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی دانم...

1

سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی دانم

کنار دشت را از دامن محمل نمی دانم

2

شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی آید

نگارین کردن سرپنجه قاتل نمی دانم

3

سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردان

که آداب نشست و خاست در محفل نمی دانم!

4

بغیر از عقده دل کز گشادش عاجزم عاجز

دگر هر عقده کید پیش من، مشکل نمی دانم

5

من آن سیل سبکسیرم که از هر جا که برخیزم

بغیر از بحر بی پایان دگر منزل نمی دانم

6

اگر سحر این بود صائب که از کلک تو می ریزد

تکلف بر طرف، من سحر را باطل نمی دانم!

متن شعر کپی شد.