غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۱۶ - می کنم دل خرج، تا سیمین بری پیدا کنم...
1
می کنم دل خرج، تا سیمین بری پیدا کنم
می دهم جان، تا ز جان شیرین تری پیدا کنم
2
هیچ کم از شیخ صنعان نیست درد دین من
به که ننشینم ز پا تا کافری پیدا کنم
3
تا ز قتل من نپردازد به قتل دیگری
هر نفس چون شمع می خواهم سری پیدا کنم
4
رشته عمرم ز پیچ و تاب می گردد گره
تا ز کار درهم عالم، سری پیدا کنم
5
از بصیرت نیست آسودن درین ظلمت سرا
دست بر دیوار مالم تا دری پیدا کنم
6
این قفس را آنقدر مشکن به هم ای سنگدل
تا من بی دست و پا بال و پری پیدا کنم
7
می گرفتم تنگ اگر در غنچگی بر خویشتن
می توانستم چو گل مشت زری پیدا کنم