کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۷ - چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟...

1

چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟

این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟

2

جان باقی به من از بوسه کرامت فرمای

تا به شکرانه همان لحظه نثار تو کنم

3

همه شب هلاه صفت گرد دلم می گردد

که ز آغوش خود ای ماه، حصار تو کنم

4

جون سر زلف، امید من ناکام این است

که شبی روز در آغوش و کنار تو کنم

5

دام من نیست به آهوی تو لایق، بگذار

تا به دام سر زلف تو شکار تو کنم

6

آنقدر باش که خالی کنم از گریه دلی

نیست چون گوهر دیگر که نثار تو کنم

7

کم نشد درد تو صائب به مداوای مسیح

من چه تدبیر دل خسته زار تو کنم؟

متن شعر کپی شد.