کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸ - دلم ز پاس نفس تار می شود، چه کنم...

1

دلم ز پاس نفس تار می شود، چه کنم

وگر نفس کشم افگار می شود، چه کنم

2

اگر ز دل نکشم یک دم آه آتشبار

جهان به دیده من تار می شود، چه کنم

3

چو ابر، منع من از گریه دور از انصاف است

دلم ز گریه سبکبار می شود، چه کنم

4

ز حرف حق لب ازان بسته ام، که چون منصور

حدیث راست مرا دار می شود، چه کنم

5

نخوانده بوی گل آید اگر به خلوت من

ز نازکی به دلم بار می شود، چه کنم

6

توان به دست و دل از روی یار گل چیدن

مرا که دست و دل از کار می شود، چه کنم

7

گرفتم این که حیا رخصت تماشا داد

نگاه پرده دیدار می شود، چه کنم

8

نفس درازی من نیست صائب از غفلت

دلم گشوده ز گفتار می شود، چه کنم

متن شعر کپی شد.