غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۱۹ - ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم...
1
ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
2
از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست
کز آرزوی وسوسه فرما گذشته ایم
3
گشته است در میانه روی عمر ما تمام
ما از پل صراط همین جا گذشته ایم
4
عزم درست کار پر و بال می کند
با کشتی شکسته ز دریا گذشته ایم
5
از نقش پای ما سخنی چند چون قلم
مانده است یادگار به هر جا گذشته ایم
6
ما چون حباب منت رهبر نمی کشیم
صد بار چشم بسته ز دریا گذشته ایم
7
صائب ز راز سینه بحریم با خبر
چون موج اگر چه تند ز دریا گذشته ایم