غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۲۰ - ما هوش خود با باده گلرنگ داده ایم...
1
ما هوش خود با باده گلرنگ داده ایم
گردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده ایم
2
بر روی دست باد مرادست سیر ما
چون موج تا عنان به کف بحر داده ایم
3
یک عمر همچو غنچه درین بوستانسرا
خون خورده ایم تا گره دل گشاده ایم
4
از زندگی است یک دو نفس در بساط ما
چون صبح ما ز روز ازل پیر زاده ایم
5
بر هیچ خاطری ننشسته است گرد ما
افتاده نیست خاک، اگر ما فتاده ایم
6
چون طفل نی سوار به میدان اختیار
در چشم خود سوار، ولیکن پیاده ایم
7
گوهر نمی فتد ز بهار از فتادگی
سهل است اگر به خاک دو روزی فتاده ایم
8
صائب بود ازان لب میگون خمار ما
بیدرد را خیال که مخمور باده ایم