غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۲۱ - ما نقش دلپذیر ورق های ساده ایم...
1
ما نقش دلپذیر ورق های ساده ایم
چون داغ لاله از جگر درد زاده ایم
2
با سینه گشاده در آماجگاه خاک
بی اضطراب همچو هدف ایستاده ایم
3
بر دوستان رفته چه افسوس می خوریم؟
با خود اگر قرار اقامت نداده ایم
4
پوشیده نیست خرده راز فلک ز ما
چون صبح ما دوبار درین نشاه زاده ایم
5
چون غنچه در ریاض جهان، برگ عیش ما
اوراق هستیی است که بر باد داده ایم
6
ای زلف یار، اینهمه گردنکشی چرا؟
آخر تو هم فتاده و ما هم فتاده ایم
7
صائب زبان شکوه نداریم همچو خار
چون غنچه دست بر دل پر خون نهاده ایم