غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۲۲ - ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم...
1
ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
عکس خورشیدیم در آب روان افتاده ایم
2
ناامید از جذبه خورشید تابان نیستیم
گر چه چون پرتو به خاک از آسمان افتاده ایم
3
رفته است از دست ما بیرون عنان اختیار
در رکاب باد چون برگ خزان افتاده ایم
4
نه سرانجام اقامت، نه امید بازگشت
مرغ بی بال و پریم از آشیان افتاده ایم
5
بر نمی دارد عمارت این زمین شوره زار
ما عبث در فکر تعمیر جهان افتاده ایم
6
از کشاکش یک نفس چون موج فارغ نیستیم
گر چه در آغوش بحر بیکران افتاده ایم
7
چهره آشفته حالان نامه واکرده ای است
گر چه ما در عرض مطلب بی زبان افتاده ایم
8
کجروی در کیش ما کفرست صائب همچو تیر
از چه دایم در کشاکش چون کمان افتاده ایم؟