غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۲۵ - ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم...
1
ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم
دست از پیاله، پای ز صحبت کشیده ایم
2
مشکل به تازیانه محشر روان شود
پایی که ما به دامن عزلت کشیده ایم
3
گردیده است سیلی صرصر به شمع ما
دامان هر که را به شفاعت کشیده ایم
4
صبح وطن به شیر مگر آورد برون
زهری که ما ز تلخی غربت کشیده ایم
5
گردیده است آب دل ما ز تشنگی
تا قطره ای ز ابر مروت کشیده ایم
6
آسان نگشته است بهنگ، ساز ما
یک عمر گوشمال نصیحت کشیده ایم
7
بوده است گوشه دل خود در جهان خاک
جایی که ما نفس به فراغت کشیده ایم
8
صائب چو سرو و بید ز بی حاصلی مدام
در باغ روزگار خجالت کشیده ایم