غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۲۶ - ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم...
1
ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم
صد پله خاکسارتر از آستانه ایم
2
درگلشنی که خرمن گل می رود به باد
در فکر جمع خار و خس آشیانه ایم
3
از ما مپرس حاصل مرگ و حیات را
در زندگی، به خواب و به مردن، فسانه ایم
4
چون صبح، زیر خیمه دلگیر آسمان
در آرزوی یک نفس بی غمانه ایم
5
چون زلف، هر که را که فتد کار در گره
با دست خشک، عقده گشا همچو شانه ایم
6
آنجاست ادمی که دلش سیر می کند
ما در میان خلق همان بر کرانه ایم
7
ما را زبان شکوه ز بیداد یار نیست
هر چند آتشیم، ولی بی زبانه ایم
8
گر تو گل همیشه بهاری زمانه را
ما بلبل همیشه بهار زمانه ایم
9
صائب گرفته ایم کناری ز مردمان
آسوده از کشاکش اهل زمانه ایم