کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۸ - ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم...

1

ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم

موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم

2

شهپر پرواز ما خواهد کف افسوس شد

کز غلط بینی قفس را آشیان پنداشتیم

3

تا ورق برگشت، محضرها به خون ما نوشت

چون قلم آن را که با خود یکزبان پنداشتیم

4

بس که چون منصور بر ما زندگانی تلخ شد

دار خون آشام را دارالامان پنداشتیم

5

بیقراری بس که ما را گرم رفتن کرده بود

کعبه مقصود را سنگ نشان پنداشتیم

6

نشاه سودای ما از بس بلند افتاده بود

هر که سنگی زد به ما، رطل گران پنداشتیم

7

خون ما را ریخت گردون در لباس دوستی

از سلیمی گرگ را صائب شبان پنداشتیم

متن شعر کپی شد.