غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۳۰ - ما خنده را به مردم بی غم گذاشتیم...
1
ما خنده را به مردم بی غم گذاشتیم
گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم
2
قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک
چون کعبه دل به چشمه زمزم گذاشتیم
3
مردم به یادگار اثرها گذاشتند
ما دست رد به سینه عالم گذاشتیم
4
چیزی به روی هم ننهادیم در جهان
جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم
5
دادند اگر عنان دو عالم به دست ما
از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم
6
بی حاصلی نگر که حضور بهشت را
از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم
7
صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست
بیهوده پا به حلقه ماتم گذاشتیم