غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۳۵ - صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم...
1
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
شب سیه مست فنا بود که هشیار شدیم
2
پای ما نقطه صفت در گرو دامن بود
به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم
3
به شکار آمده بودیم ز معموره قدس
دانه خال تو دیدیم، گرفتار شدیم
4
خانه پردازتر از سیل بهاران بودیم
لنگرانداخت خرد، خانه نگهدار شدیم
5
نرود دیده شبنم به شکر خواب بهار
عبث افسانه طراز دل بیدار شدیم
6
عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده است
حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
7
صائب از کاسه دریوزه ما ریزد نور
تا گدای در شه قاسم انوار شدیم