غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۳۶ - گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم...
1
گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم
نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم
2
نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی
غنچه بودیم درین باغ، که دلگیر شدیم
3
گر چه از کوشش تدبیر نچیدیم گلی
اینقدر بود که تسلیم به تقدیر شدیم
4
دل خوش مشرب ما داشت جوان عالم را
شد جهان پیر، همان روز که ما پیر شدیم
5
تن ندادیم به آغوش زلیخای هوس
راضی از سلسله زلف به زنجیر شدیم
6
صلح کردیم به یک نفس ز نقاش جهان
محو یک چهره چو آیینه تصویر شدیم
7
صائب آن طفل یتیمیم در آغوش جهان
که به دریوزه به صد خانه پی شیر شدیم