غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۴۰ - چشم امید به مژگان تر خود داریم...
1
چشم امید به مژگان تر خود داریم
روی خود تازه به آب گهر خود داریم
2
به گل ابر بهاران نبود دهقان را
این امیدی که به دامان تر خود داریم
3
چیست فردوس که در دیده ما جلوه کند؟
ما گمانها به غرور نظر خود داریم!
4
گوشه دامن خالی است، که چشمش مرساد!
آنچه از توشه ره بر کمر خود داریم
5
خشک گردید و نشد طفلی ازو شیرین کام
خجلت از نخل دل بی ثمر خود داریم
6
زانهمه قصر که کردیم بنا، قسمت ما
خشت خامی است که در زیر سر خود داریم
7
شعله از عاقبت سیر شرر بی خبرست
چه خبر ما ز دل نوسفر خود داریم