کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۱ - ما گرانی از دل صحرای امکان می بریم...

1

ما گرانی از دل صحرای امکان می بریم

یوسف بی قیمت خود را ز کنعان می بریم

2

همچو گل یک چند خندیدیم در گلشن، بس است

مدتی هم غنچه سان سر در گریبان می بریم

3

ریشه ما نیست در مغز زمین چون گردباد

رخت هستی از بساط خاک آسان می بریم

4

گر چه چندین خرمن گل را به یکدیگر زدیم

دامن و دست تهی زین باغ و بستان می بریم

5

نیست برق خرمن گل، پنجه گستاخ ما

ما به جای گل ز گلشن چشم حیران می بریم

6

می کند منزل تلافی راه ناهموار را

ما به امید فنا از زندگی جان می بریم

7

نیست صائب بی غمی از وصل گل آیین ما

ما ز قرب گل چو شبنم چشم گریان می بریم

متن شعر کپی شد.