غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۴۵ - اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم...
1
اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم
آه است، درین باغ، نهالی که رسانیم
2
از ما گله بی ثمری کس نشینده است
هر چند که چون بید سراپای زبانیم
3
بیداری دولت به سبکروحی ما نیست
هر چند که چون خواب بر احباب گرانیم
4
چون تیر مدارید ز ما چشم اقامت
کز قامت خم گشته در آغوش کمانیم
5
گر صاف بود سینه ما، هیچ عجب نیست
عمری است درین میکده از درد کشانیم
6
موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما
آماده پرواز چو اوراق خزانیم
7
از ما خبر کعبه مقصود مپرسید
ما بیخبران قافله ریگ روانیم
8
عمری است که در خرقه پرهیز چو صائب
سرحلقه رندان خرابات جهانیم