کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۸ - تا از خودی خود نبریدند عزیزان...

1

تا از خودی خود نبریدند عزیزان

چون نی به مقامی نرسیدند عزیزان

2

چون عمر سبکسیر ازین عالم پرشور

رفتند و به دنبال ندیدند عزیزان

3

دادند به معشوق حقیقی دل و جان را

یوسف به زر قلب خریدند عزیزان

4

دیدند که در روی زمین نیست پناهی

در کنج دل خویش خزیدند عزیزان

5

خارست نصیب تو ز گلزار، وگرنه

از خار چه گلهاکه نچیدند عزیزان

6

فقری که تو امروز به هیچش نستانی

با سلطنت بلخ خریدند عزیزان

7

درقید فرنگ آن که نیفتاده، چه داند

کز جسم گرانجان چه کشیدند عزیزان

8

صائب نرسیدند به سر منزل مقصود

تا پای به دامن نکشیدند عزیزان

متن شعر کپی شد.