غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۵۲ - مکن منع تماشایی ز دیدن...
1
مکن منع تماشایی ز دیدن
که این گل کم نمی گردد به چیدن
2
چو ابروی بتان محراب خود کن
کمانی را که نتوانی کشیدن
3
مرا از خرمن افلاک، چون چشم
پر کاهی است حاصل از پریدن
4
نگردد قطع راه عشق، بی شوق
به پای خفته نتوان ره بریدن
5
به از جوش سخای چشمه سارست
جواب تلخ از دریا شنیدن
6
مزن زنهار لاف حق شناسی
چو نتوانی به کنه خود رسیدن
7
پس از چندین کشاکش، دام خود را
تهی می باید از دریا کشیدن
8
کم از کشور گشایی نیست صائب
گریبانی به دست خود دریدن