کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۹ - زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من...

1

زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من

شود سپهر زمین گیر از آرمیدن من

2

هزار مرحله را چون جرس دل شبها

توان برید به آواز دل تپیدن من

3

مرا چو آبله بگذار تا شوم پامال

نمی رسد چو به کس فیضی از رسیدن من

4

فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدان

که داد وحشت خاطر دهد رمیدن من

5

هزار فتنه خوابیده چون شراب کهن

نهفته است در آغوش آرمیدن من

6

درین ریاض، چو چشم آن ضعیف پروازم

که برگ کاه شود مانع پریدن من

7

مرا چون صبح به دست دعا نگه دارید

که روشن است جهان از نفس کشیدن من

8

حیات من به تماشای گلعذاران است

ز راه چشم چو شبنم بود چریدن من

9

عیار آن لب شیرین و ساعد سیمین

توان گرفتن از دست و لب گزیدن من

10

ز بس که تلخی دوران کشیده ام صائب

دهان مار شود تلخ از گزیدن من!

متن شعر کپی شد.