غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۶۱ - ز گل فزود مرا خارخار خنده تو...
1
ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
که نیست خنده گل در شمار خنده تو
2
مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است
که نشکند قدح گل، خمار خنده تو
3
شده است گل عبث از برگ سر بسر ناخن
گرهگشایی دلهاست کار خنده تو
4
گشود لب به شکر خنده غنچه تصویر
نشد که گل کند از لب، بهار خنده تو
5
در آی از درم ای صبح آرزومندان
که سوخت شمع من از انتظار خنده تو
6
دهان غنچه به لب مهر دارد از شبنم
ز بس خجل شده در روزگار خنده تو