غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۶۵ - یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده...
1
یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده
2
هر سر موی حواس من به راهی می رود
این پریشان سیر را در بزم وحدت بار ده
3
در دل تنگم ز داغ عشق شمعی برفروز
خانه تن را چراغی از دل بیدار ده
4
نشاه پا در رکاب می ندارد اعتبار
مستی دنباله داری همچو چشم یار ده
5
برنمی آید به حفظ جام، دست رعشه دار
قوت بازوی توفیقی مرا در کار ده
6
مدتی گفتار بی کردار کردی مرحمت
روزگاری هم به من کردار بی گفتار ده
7
چند چون مرکز گره باشد کسی در یک مقام؟
پایی از آهن به این سرگشته، چون پرگار ده
8
شیوه ارباب همت نیست جود ناتمام
رخصت دیدار دادی، طاقت دیدار ده
9
بیش ازین مپسند صائب را به زندان خرد
از بیابان ملک و تخت از دامن کهسار ده