غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۶۶ - صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده...
1
صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده
عیشهای شب پریشان گشته را آواز ده
2
هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگتر
چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده
3
جام را لبریزتر از دیده عشاق کن
از صف دریاکشان آنگه مرا آواز ده
4
کوری بی منت از چشم به منت خوشترست
گر توانی بوی پیراهن به یوسف باز ده
5
شبنم از روشندلی آیینه خورشید شد
ای کم از شبنم، تو هم آیینه را پرداز ده
6
چون نمودی سیر و دور خویش را صائب تمام
روشنی چون مه به خورشید درخشان باز ده