کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۸ - بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آی...

1

بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آی

اگر ز خود نتوانی، ز خانه بیرون آی

2

بود رفیق سبکروح تازیانه شوق

نگشته است صبا تا روانه بیرون آی

3

اگر به کاهلی طبع برنمی آیی

ز خود به زور شراب شبانه بیرون آی

4

براق جاذبه نوبهار آماده است

همین تو سعی کن از آستانه بیرون آی

5

ز سنگ لاله برآمد، ز خاک سبزه دمید

چه می شود، تو هم از کنج خانه بیرون آی

6

کنون که کشتی می راست بادبان از ابر

سبک ز بحر غم بیکرانه بیرون آی

7

درید غنچه مستور پیرهن تا ناف

تو هم ز خرقه خود صوفیانه بیرون آی

8

ازین قلمرو کثرت، که خاک بر سر آن!

به ذوق صحبت یار یگانه بیرون آی

9

ترا میان طلبی از کنار دارد دور

کنار اگر طلبی، از میانه بیرون آی

10

حجاب چهره جان است زلف طول امل

ازین قلمرو ظلمت چو شانه بیرون آی

11

ز خاک، یک سرو گردن، به ذوق تیر قضا

اگر ز اهل دلی، چون نشانه بیرون آی

12

کمند عالم بالاست مصرع صائب

به این کمند ز قید زمانه بیرون آی

متن شعر کپی شد.