غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۷۰ - دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای...
1
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
از دل من چه به جا مانده که باز آمده ای
2
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار بساز آمده ای
3
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده ای
4
می بده، می بستان، دست بزن پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمده ای
5
آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانه ام ای بنده نواز آمده ای
6
چون نفس سوختگان می رسی ای باد صبا
می توان یافت کزان زلف دراز آمده ای
7
چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخساره آیینه گداز آمده ای