غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۷۲ - ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای...
1
ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای
عالم به دور زلف تو زنجیر خانه ای
2
شد سبز و خوشه کرد و به خرمن کشید رخت
زین بیشتر چگونه کند سعی، دانه ای؟
3
از هر ستاره، چشم بدی در کمین ماست
با صد هزار تیر چه سازد نشانه ای؟
4
چون باد صبح، رزق من از بوی گل بود
مرغ قفس نیم که بسازم به دانه ای
5
ناف مرا به نغمه عشرت بریده اند
چون نی نمی زنم نفس بی ترانه ای
6
صائب فسرده ایم، بیا در میان فکن
از قول مولوی غزل عاشقانه ای