غزل · صائب تبریزی
غزل شماره ۱۷۳ - گر درد طلب رهبر این قافله بودی...
1
گر درد طلب رهبر این قافله بودی
کی پای ترا پرده خواب آبله بودی؟
2
زود این ره خوابیده به انجام رسیدی
گر ناله شبگیر درین مرحله بودی
3
دل چاک نمی گشت ز فریاد جرس را
بیداری اگر در همه قافله بودی
4
از خون جگر کام کسی تلخ نگشتی
گر در خور این باده مرا حوصله بودی
5
شیرازه جمعیتش ازهم نگسستی
با بلبل ما غنچه اگر یکدله بودی
6
چون آب روان می گذرد عمر و تو غافل
ای وای درین قافله گر فاصله بودی
7
صائب سر زلف سخن از دخل حسودان
آشفته نشد تا تو درین سلسله بودی